uninterestedly

[ایالات متحده]/[ʌnˈɪntrɪstɪdli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈɪntrɪstɪdli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نشان‌دهنده‌ی کم‌الاهتمام بودن است؛ بدون علاقه‌ی یا شور و انگیزه.

عبارات و ترکیب‌ها

uninterestedly watched

به طور بی‌علاقه‌انه نگاه کرد

she listened uninterestedly

او به طور بی‌علاقه‌انه گوش کرد

uninterestedly ignored

به طور بی‌علاقه‌انه نادیده گرفت

being uninterestedly

به طور بی‌علاقه‌انه

he acted uninterestedly

او به طور بی‌علاقه‌انه رفتار کرد

uninterestedly replied

به طور بی‌علاقه‌انه پاسخ داد

uninterestedly staring

به طور بی‌علاقه‌انه نگاه می‌کرد

uninterestedly observing

به طور بی‌علاقه‌انه مشاهده می‌کرد

uninterestedly nodded

به طور بی‌علاقه‌انه سر کشید

uninterestedly waiting

به طور بی‌علاقه‌انه منتظر می‌ماند

جملات نمونه

he listened uninterestedly to the lengthy presentation on quarterly earnings.

او با علاقه‌ای نداشتن به طولانی‌گویی درباره سودهای فصلی گوش داد.

she stared uninterestedly out the window, ignoring the lively conversation.

او با علاقه‌ای نداشتن به پنجره نگاه کرد و گوشه‌گیری‌های پر انرژی را نادیده گرفت.

the cat watched the fish swim by uninterestedly from its perch.

ماهیکش در حال نگاه کردن به ماهی که از روی آب می‌گذشت از روی مکان خود با علاقه‌ای نداشتن بود.

the audience reacted uninterestedly to the comedian's jokes.

بیننده‌ها به کمدیان با علاقه‌ای نداشتن به جوک‌هایش پاسخ دادند.

he read the newspaper uninterestedly, flipping through the pages.

او با علاقه‌ای نداشتن به روزنامه را خواند و صفحات را تکان داد.

she scrolled through her phone uninterestedly, searching for something to do.

او با علاقه‌ای نداشتن روی تلفن خود لیست کرده و چیزی برای انجام یافتن جستجو کرد.

the students listened uninterestedly as the professor lectured on ancient history.

دانش‌آموزان با علاقه‌ای نداشتن به سخنرانی استاد درباره تاریخ باستان گوش دادند.

he nodded uninterestedly at the suggestion, clearly not wanting to participate.

او به پیشنهاد با علاقه‌ای نداشتن نگاه کرد و به وضوح نمی‌خواست شرکت کند.

the dog lay on the rug, watching the world go by uninterestedly.

سگ روی پرده نشست و با علاقه‌ای نداشتن به دنیا اطرافش نگاه کرد.

she answered the question uninterestedly, giving a short and concise response.

او به سوال با علاقه‌ای نداشتن پاسخ داد و پاسخی کوتاه و خلاصه ارائه کرد.

he observed the proceedings uninterestedly, maintaining a neutral expression.

او با علاقه‌ای نداشتن به اقدامات را مشاهده کرد و عبارتی خنثی حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید