| شکل سوم شخص مفرد | aggrandizes |
| صفت یا فعل حال استمراری | aggrandizing |
| زمان گذشته | aggrandized |
| قسمت سوم فعل | aggrandized |
aggrandize one's power
افزایش قدرت یک فرد
aggrandize oneself
خود را بزرگنمایی کردن
aggrandize one's accomplishments
بزرگنمایی دستاوردها
aggrandize the enemy
بزرگنمایی دشمن
aggrandizing propaganda
تبلیغات بزرگنمایی
aggrandized by success
به دست آورنده موفقیت
he sought to aggrandize himself through his wealth.
او تلاش کرد تا ثروت خود را برای بزرگنمایی خود استفاده کند.
the king tried to aggrandize his kingdom by conquering neighboring lands.
شاه تلاش کرد تا با فتح سرزمینهای همسایه، قلمرو خود را بزرگنمایی کند.
some politicians try to aggrandize their power at the expense of others.
برخی از سیاستمداران تلاش میکنند تا به قیمت دیگران، قدرت خود را بزرگنمایی کنند.
his autobiography aimed to aggrandize his accomplishments.
خاطرات او برای بزرگنمایی دستاوردهای او طراحی شده بود.
the company used advertising to aggrandize its products.
شرکت از تبلیغات برای بزرگنمایی محصولات خود استفاده کرد.
she felt her role was being aggrandized by the media.
او احساس کرد نقش او توسط رسانه ها بزرگنمایی می شود.
the dictator used propaganda to aggrandize his image.
دیکتاتور از تبلیغات برای بزرگنمایی چهره خود استفاده کرد.
he was accused of trying to aggrandize himself through dishonest means.
اتهام داشتند که او سعی کرده است از طریق روش های نادرست خود را بزرگنمایی کند.
the artist sought to aggrandize the beauty of nature in his paintings.
هنرمند تلاش کرد تا زیبایی طبیعت را در نقاشی های خود بزرگنمایی کند.
it is important to avoid aggrandizing ourselves at the expense of others.
مهم است که از بزرگنمایی خودمان به قیمت دیگران خودداری کنیم.
aggrandize one's power
افزایش قدرت یک فرد
aggrandize oneself
خود را بزرگنمایی کردن
aggrandize one's accomplishments
بزرگنمایی دستاوردها
aggrandize the enemy
بزرگنمایی دشمن
aggrandizing propaganda
تبلیغات بزرگنمایی
aggrandized by success
به دست آورنده موفقیت
he sought to aggrandize himself through his wealth.
او تلاش کرد تا ثروت خود را برای بزرگنمایی خود استفاده کند.
the king tried to aggrandize his kingdom by conquering neighboring lands.
شاه تلاش کرد تا با فتح سرزمینهای همسایه، قلمرو خود را بزرگنمایی کند.
some politicians try to aggrandize their power at the expense of others.
برخی از سیاستمداران تلاش میکنند تا به قیمت دیگران، قدرت خود را بزرگنمایی کنند.
his autobiography aimed to aggrandize his accomplishments.
خاطرات او برای بزرگنمایی دستاوردهای او طراحی شده بود.
the company used advertising to aggrandize its products.
شرکت از تبلیغات برای بزرگنمایی محصولات خود استفاده کرد.
she felt her role was being aggrandized by the media.
او احساس کرد نقش او توسط رسانه ها بزرگنمایی می شود.
the dictator used propaganda to aggrandize his image.
دیکتاتور از تبلیغات برای بزرگنمایی چهره خود استفاده کرد.
he was accused of trying to aggrandize himself through dishonest means.
اتهام داشتند که او سعی کرده است از طریق روش های نادرست خود را بزرگنمایی کند.
the artist sought to aggrandize the beauty of nature in his paintings.
هنرمند تلاش کرد تا زیبایی طبیعت را در نقاشی های خود بزرگنمایی کند.
it is important to avoid aggrandizing ourselves at the expense of others.
مهم است که از بزرگنمایی خودمان به قیمت دیگران خودداری کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید