belittler someone
تقلیل دادن به کسی
belittler their work
تقلیل دادن به کارشان
belittler ideas
تقلیل دادن به ایده ها
he tends to belittler her accomplishments, which is incredibly rude.
او به طور مکرر دستاورد او را کمرنگ میکند که بسیار نامناسب است.
don't belittler your own abilities; you're more capable than you think.
تواناییهای خود را کمرنگ نکن؛ تو بیشتر از آنچه فکر میکنی توانایی داری.
the manager belittlered the team's efforts in front of the client.
مدیر در حضور مشتری تلاشهای تیم را کمرنگ کرد.
she refused to belittler the importance of early childhood education.
او به طور قاطع از اهمیت آموزش پیش دبیرستانی کمرنگ نکرد.
it's pointless to belittler someone just to make yourself feel superior.
کمرنگ کردن کسی تنها برای اینکه خود را ممتازتر بدانی بیفایده است.
he constantly belittlered my ideas during the brainstorming session.
در جلسه مغز گیрی، او به طور مکرر ایدههای من را کمرنگ کرد.
stop belittlering the value of hard work and dedication.
تلاش و تعهد را کمرنگ کردن را متوقف کن.
the critic belittlered the artist's new exhibition without offering constructive feedback.
نقدچی با ارائه بازخورد سازنده، نمایش جدید هنرمند را کمرنگ کرد.
why do people feel the need to belittler others to boost their own ego?
چرا مردم احساس میکنند نیازی به کمرنگ کردن دیگران برای افزایش خودخواهیشان است؟
she warned him not to belittler the challenges they faced as a team.
او او را هشدار داد که چالشهایی که به عنوان یک تیم با آنها مواجه شدند را کمرنگ نکند.
he tried to belittler her experience, but she stood her ground.
او تلاش کرد تجربهاش را کمرنگ کند، اما او به اصول خود پایبند بود.
belittler someone
تقلیل دادن به کسی
belittler their work
تقلیل دادن به کارشان
belittler ideas
تقلیل دادن به ایده ها
he tends to belittler her accomplishments, which is incredibly rude.
او به طور مکرر دستاورد او را کمرنگ میکند که بسیار نامناسب است.
don't belittler your own abilities; you're more capable than you think.
تواناییهای خود را کمرنگ نکن؛ تو بیشتر از آنچه فکر میکنی توانایی داری.
the manager belittlered the team's efforts in front of the client.
مدیر در حضور مشتری تلاشهای تیم را کمرنگ کرد.
she refused to belittler the importance of early childhood education.
او به طور قاطع از اهمیت آموزش پیش دبیرستانی کمرنگ نکرد.
it's pointless to belittler someone just to make yourself feel superior.
کمرنگ کردن کسی تنها برای اینکه خود را ممتازتر بدانی بیفایده است.
he constantly belittlered my ideas during the brainstorming session.
در جلسه مغز گیрی، او به طور مکرر ایدههای من را کمرنگ کرد.
stop belittlering the value of hard work and dedication.
تلاش و تعهد را کمرنگ کردن را متوقف کن.
the critic belittlered the artist's new exhibition without offering constructive feedback.
نقدچی با ارائه بازخورد سازنده، نمایش جدید هنرمند را کمرنگ کرد.
why do people feel the need to belittler others to boost their own ego?
چرا مردم احساس میکنند نیازی به کمرنگ کردن دیگران برای افزایش خودخواهیشان است؟
she warned him not to belittler the challenges they faced as a team.
او او را هشدار داد که چالشهایی که به عنوان یک تیم با آنها مواجه شدند را کمرنگ نکند.
he tried to belittler her experience, but she stood her ground.
او تلاش کرد تجربهاش را کمرنگ کند، اما او به اصول خود پایبند بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید