benignity

[ایالات متحده]/bɪˈnɑːɪnəti/
[بریتانیا]/bəˈnaɪnɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت مهربانی و لطافت؛ نیکی؛ عمل یا کار مهربانانه؛ خیریه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

benignity of nature

خوب‌رفتاری طبیعت

جملات نمونه

her benignity towards others made her a beloved figure in the community.

مهربانی او نسبت به دیگران باعث شد که او شخصیتی محبوب در جامعه باشد.

the doctor spoke with such benignity that the patient felt at ease.

پزشک با چنان مهربانی صحبت کرد که بیمار احساس آرامش کرد.

his benignity was evident in the way he treated his staff.

مهربانی او در نحوه برخوردش با کارکنان آشکار بود.

they appreciated her benignity during difficult times.

آنها در زمان‌های سخت از مهربانی او قدردانی کردند.

benignity is a quality that can transform relationships.

مهربانی یک ویژگی است که می‌تواند روابط را متحول کند.

the teacher's benignity fostered a positive learning environment.

مهربانی معلم، یک محیط یادگیری مثبت را تقویت کرد.

her benignity shone through in her volunteer work.

مهربانی او در کارهای داوطلبانه اش نمایان بود.

he approached the task with a sense of benignity and compassion.

او این کار را با حس مهربانی و شفقت پیش برد.

in times of crisis, her benignity provided much-needed comfort.

در زمان بحران، مهربانی او آرامش بسیار مورد نیاز را فراهم کرد.

benignity can often lead to stronger bonds between people.

مهربانی اغلب می‌تواند منجر به ایجاد پیوندهای قوی‌تر بین مردم شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید