clichédly expressed
به طور مبتذل بیان شده
clichédly romantic
به طور مبتذل عاشقانه
clichédly predictable
به طور مبتذل قابل پیش بینی
clichédly stated
به طور مبتذل بیان شده
clichédly acted
به طور مبتذل اجرا شده
clichédly written
به طور مبتذل نوشته شده
clichédly delivered
به طور مبتذل تحویل داده شده
clichédly obvious
به طور مبتذل واضح
clichédly done
به طور مبتذل انجام شده
clichédly repeated
به طور مبتذل تکرار شده
he clichédly declared his undying love under the moonlight.
او به طرز معمول و مبتذلی عشق بیپایان خود را زیر نور ماه اعلام کرد.
the movie ended clichédly with a sunrise and a hopeful score.
فیلم به طرز معمول و مبتذلی با طلوع خورشید و یک موسیقی امیدبخش پایان یافت.
she clichédly described the breathtaking view as "picture perfect."
او به طرز معمول و مبتذلی نظر بینظیر را به عنوان "کاملاً زیبایی" توصیف کرد.
the hero clichédly saved the day with a last-minute miracle.
герой به طرز معمول و مبتذلی با یک معجزه در آخر لحظه روز را نجات داد.
he clichédly proposed on bended knee during a romantic dinner.
او به طرز معمول و مبتذلی در یک شام عاشقانه با زانو پایین گرفته پیشنهاد ازدواج کرد.
the politician clichédly promised change and a brighter future.
سیاستمدار به طرز معمول و مبتذلی تغییر و آیندهای روشن را اعلام کرد.
the story clichédly began with a damsel in distress and a brave knight.
داستان به طرز معمول و مبتذلی با یک دختر در بحران و یک نیکنام شجاع شروع شد.
the motivational speaker clichédly urged the audience to "reach for the stars."
سخنران انگیزشی به طرز معمول و مبتذلی به جمع حاضر گفت "به ستارهها بروید."
the detective clichédly muttered, "it's always something, isn't it?"
.detektiv به طرز معمول و مبتذلی گفت: "همیشه چیزی است، نیست؟"
the romance clichédly blossomed between them despite their differences.
عشق به طرز معمول و مبتذلی بین آنها گروید، با وجود تفاوتهایشان.
the news report clichédly highlighted the devastating impact of the storm.
گزارش خبری به طرز معمول و مبتذلی تأثیر ویرانگر باران را تاکید کرد.
clichédly expressed
به طور مبتذل بیان شده
clichédly romantic
به طور مبتذل عاشقانه
clichédly predictable
به طور مبتذل قابل پیش بینی
clichédly stated
به طور مبتذل بیان شده
clichédly acted
به طور مبتذل اجرا شده
clichédly written
به طور مبتذل نوشته شده
clichédly delivered
به طور مبتذل تحویل داده شده
clichédly obvious
به طور مبتذل واضح
clichédly done
به طور مبتذل انجام شده
clichédly repeated
به طور مبتذل تکرار شده
he clichédly declared his undying love under the moonlight.
او به طرز معمول و مبتذلی عشق بیپایان خود را زیر نور ماه اعلام کرد.
the movie ended clichédly with a sunrise and a hopeful score.
فیلم به طرز معمول و مبتذلی با طلوع خورشید و یک موسیقی امیدبخش پایان یافت.
she clichédly described the breathtaking view as "picture perfect."
او به طرز معمول و مبتذلی نظر بینظیر را به عنوان "کاملاً زیبایی" توصیف کرد.
the hero clichédly saved the day with a last-minute miracle.
герой به طرز معمول و مبتذلی با یک معجزه در آخر لحظه روز را نجات داد.
he clichédly proposed on bended knee during a romantic dinner.
او به طرز معمول و مبتذلی در یک شام عاشقانه با زانو پایین گرفته پیشنهاد ازدواج کرد.
the politician clichédly promised change and a brighter future.
سیاستمدار به طرز معمول و مبتذلی تغییر و آیندهای روشن را اعلام کرد.
the story clichédly began with a damsel in distress and a brave knight.
داستان به طرز معمول و مبتذلی با یک دختر در بحران و یک نیکنام شجاع شروع شد.
the motivational speaker clichédly urged the audience to "reach for the stars."
سخنران انگیزشی به طرز معمول و مبتذلی به جمع حاضر گفت "به ستارهها بروید."
the detective clichédly muttered, "it's always something, isn't it?"
.detektiv به طرز معمول و مبتذلی گفت: "همیشه چیزی است، نیست؟"
the romance clichédly blossomed between them despite their differences.
عشق به طرز معمول و مبتذلی بین آنها گروید، با وجود تفاوتهایشان.
the news report clichédly highlighted the devastating impact of the storm.
گزارش خبری به طرز معمول و مبتذلی تأثیر ویرانگر باران را تاکید کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید