hackneyedly put
به طور مبتذل بیان کردن
hackneyedly speaking
به طور مبتذل گفتن
the plot was hackneyedly predictable, with a last-minute twist everyone saw coming.
داستان به طور خیلی معمول و پیشبینیشده پیش میرفت، با یک بازگشت آخر لحظهای که همه آن را پیشبینی میکردند.
he described her eyes in a hackneyedly poetic way that sounded lifted from a romance novel.
او چشمان او را به یک روش شاعری و معمولی توصیف کرد که به نظر میرسد از یک رمان عاشقانه گرفته شده است.
the ad relied on hackneyedly inspirational slogans instead of real information.
این تبلیغ از جملات الهامبخش معمولی به جای اطلاعات واقعی استفاده کرد.
she gave a hackneyedly heartfelt speech that checked every box but moved no one.
او یک سخنرانی با قلبی معمولی داد که تمام چکلیستها را پوشش میداد، اما هیچکس را نمیکشید.
the review was hackneyedly dismissive, calling the film derivative without offering specifics.
این بررسی به طور معمولی و بیمبالگانه بود، فیلم را تقلیدی مینامید بدون ارائه جزئیات.
the novel ends hackneyedly, with the hero walking into the sunset.
این رمان به طور معمولی پایان مییابد، با اینکه قهرمان به سوی غروب خورشید میرود.
his apology sounded hackneyedly sincere, as if rehearsed for the cameras.
اعتذار او به طور معمولی صادقانه به نظر میرسید، به نظر میرسد که برای دوربینها تمرین شده بود.
the mentor’s advice was hackneyedly wise, repeating clichés about following your dreams.
مربی نصیحتهایش به طور معمولی حکیم بود، با تکرار عبارات معمولی درباره دنبال کردن رویاهای خود.
the press release was hackneyedly upbeat, pretending the layoffs were an exciting pivot.
این اعلامیه رسانهای به طور معمولی مثبت بود، به نظر میرسد که کاهش کارکنان یک تغییر جالب است.
they argued hackneyedly about fate and free will, quoting the same old lines.
آنها به طور معمولی درباره مقدر و آزادی اراده میخواستند، با استناد به خطوط قدیمی همان.
the dialogue felt hackneyedly forced, with jokes that landed like damp fireworks.
گفتگو به طور معمولی و اجباری به نظر میرسید، با جوکهایی که مانند شعلههای خیس به زمین میافتند.
the keynote opened hackneyedly with a personal anecdote meant to inspire instant trust.
این سخنرانی به طور معمولی با یک داستان شخصی آغاز شد که به فورا ایجاد اعتماد میکرد.
hackneyedly put
به طور مبتذل بیان کردن
hackneyedly speaking
به طور مبتذل گفتن
the plot was hackneyedly predictable, with a last-minute twist everyone saw coming.
داستان به طور خیلی معمول و پیشبینیشده پیش میرفت، با یک بازگشت آخر لحظهای که همه آن را پیشبینی میکردند.
he described her eyes in a hackneyedly poetic way that sounded lifted from a romance novel.
او چشمان او را به یک روش شاعری و معمولی توصیف کرد که به نظر میرسد از یک رمان عاشقانه گرفته شده است.
the ad relied on hackneyedly inspirational slogans instead of real information.
این تبلیغ از جملات الهامبخش معمولی به جای اطلاعات واقعی استفاده کرد.
she gave a hackneyedly heartfelt speech that checked every box but moved no one.
او یک سخنرانی با قلبی معمولی داد که تمام چکلیستها را پوشش میداد، اما هیچکس را نمیکشید.
the review was hackneyedly dismissive, calling the film derivative without offering specifics.
این بررسی به طور معمولی و بیمبالگانه بود، فیلم را تقلیدی مینامید بدون ارائه جزئیات.
the novel ends hackneyedly, with the hero walking into the sunset.
این رمان به طور معمولی پایان مییابد، با اینکه قهرمان به سوی غروب خورشید میرود.
his apology sounded hackneyedly sincere, as if rehearsed for the cameras.
اعتذار او به طور معمولی صادقانه به نظر میرسید، به نظر میرسد که برای دوربینها تمرین شده بود.
the mentor’s advice was hackneyedly wise, repeating clichés about following your dreams.
مربی نصیحتهایش به طور معمولی حکیم بود، با تکرار عبارات معمولی درباره دنبال کردن رویاهای خود.
the press release was hackneyedly upbeat, pretending the layoffs were an exciting pivot.
این اعلامیه رسانهای به طور معمولی مثبت بود، به نظر میرسد که کاهش کارکنان یک تغییر جالب است.
they argued hackneyedly about fate and free will, quoting the same old lines.
آنها به طور معمولی درباره مقدر و آزادی اراده میخواستند، با استناد به خطوط قدیمی همان.
the dialogue felt hackneyedly forced, with jokes that landed like damp fireworks.
گفتگو به طور معمولی و اجباری به نظر میرسید، با جوکهایی که مانند شعلههای خیس به زمین میافتند.
the keynote opened hackneyedly with a personal anecdote meant to inspire instant trust.
این سخنرانی به طور معمولی با یک داستان شخصی آغاز شد که به فورا ایجاد اعتماد میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید