demoralizingly slow
خیلی کند
demoralizingly predictable
خیلی پیشبینیپذیر
feeling demoralizingly
احساس خیلی ناامید کننده
so demoralizingly
خیلی ناامید کننده
demoralizingly repetitive
خیلی تکراری
it's demoralizingly
این خیلی ناامید کننده
demoralizingly obvious
خیلی واضح
acting demoralizingly
رفتار خیلی ناامید کننده
sounding demoralizingly
صدا خیلی ناامید کننده
becoming demoralizingly
در حال شدن خیلی ناامید کننده
the team lost demoralizingly after a series of errors.
تیم با سری از خطاها به طرز ناامید کننده ای بازنده شد.
the news of the project's cancellation hit him demoralizingly.
خبر لغو پروژه به طرز ناامید کننده ای او را زد.
the constant criticism felt demoralizingly repetitive.
انتقاد مکرر به طرز ناامید کننده ای احساس میشد.
the rain fell demoralizingly on the deserted beach.
باران به طرز ناامید کننده ای روی رمانتیک دریاچه فروپاشید.
the stock market declined demoralizingly throughout the day.
بازار سهام به طرز ناامید کننده ای در طول روز کاهش یافت.
he spoke of the situation demoralizingly, lacking any hope.
او به طرز ناامید کننده ای در مورد این وضعیت صحبت کرد، بدون هرگونه امیدی.
the task seemed insurmountable, and the progress stalled demoralizingly.
وظیفه به نظر میرسید غیر قابل پیشبرد باشد، و پیشرفت به طرز ناامید کننده ای متوقف شد.
the evidence presented in court was overwhelmingly and demoralizingly against her.
دلایل ارائه شده در دادگاه به طور چشمگیر و ناامید کننده ای علیه او بود.
the long and arduous journey ended demoralizingly with no reward.
سفر طولانی و سخت به طرز ناامید کننده ای با هیچ پاداشی پایان یافت.
the failed attempt to climb the mountain felt demoralizingly futile.
تلاش ناکام برای صعود به کوه به طرز ناامید کننده ای بیهیچگونه مفیدی بود.
the silence after his speech was demoralizingly long.
سکوت پس از سخنرانی او به طرز ناامید کننده ای طولانی بود.
demoralizingly slow
خیلی کند
demoralizingly predictable
خیلی پیشبینیپذیر
feeling demoralizingly
احساس خیلی ناامید کننده
so demoralizingly
خیلی ناامید کننده
demoralizingly repetitive
خیلی تکراری
it's demoralizingly
این خیلی ناامید کننده
demoralizingly obvious
خیلی واضح
acting demoralizingly
رفتار خیلی ناامید کننده
sounding demoralizingly
صدا خیلی ناامید کننده
becoming demoralizingly
در حال شدن خیلی ناامید کننده
the team lost demoralizingly after a series of errors.
تیم با سری از خطاها به طرز ناامید کننده ای بازنده شد.
the news of the project's cancellation hit him demoralizingly.
خبر لغو پروژه به طرز ناامید کننده ای او را زد.
the constant criticism felt demoralizingly repetitive.
انتقاد مکرر به طرز ناامید کننده ای احساس میشد.
the rain fell demoralizingly on the deserted beach.
باران به طرز ناامید کننده ای روی رمانتیک دریاچه فروپاشید.
the stock market declined demoralizingly throughout the day.
بازار سهام به طرز ناامید کننده ای در طول روز کاهش یافت.
he spoke of the situation demoralizingly, lacking any hope.
او به طرز ناامید کننده ای در مورد این وضعیت صحبت کرد، بدون هرگونه امیدی.
the task seemed insurmountable, and the progress stalled demoralizingly.
وظیفه به نظر میرسید غیر قابل پیشبرد باشد، و پیشرفت به طرز ناامید کننده ای متوقف شد.
the evidence presented in court was overwhelmingly and demoralizingly against her.
دلایل ارائه شده در دادگاه به طور چشمگیر و ناامید کننده ای علیه او بود.
the long and arduous journey ended demoralizingly with no reward.
سفر طولانی و سخت به طرز ناامید کننده ای با هیچ پاداشی پایان یافت.
the failed attempt to climb the mountain felt demoralizingly futile.
تلاش ناکام برای صعود به کوه به طرز ناامید کننده ای بیهیچگونه مفیدی بود.
the silence after his speech was demoralizingly long.
سکوت پس از سخنرانی او به طرز ناامید کننده ای طولانی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید