a disheartener
نامناسب
being a disheartener
بودن نامناسب
such a disheartener
چنین نامناسبی
pure disheartener
نامناسب خالص
major disheartener
نامناسب اصلی
a real disheartener
نامناسب واقعی
avoid disheartener
پرهیز از نامناسب
was a disheartener
نامناسب بود
felt disheartener
احساس نامناسب
became disheartener
نامناسب شد
the constant delays were a real disheartener for the project team.
تأخرات مکرر واقعیاً برای تیم پروژه از انگیزهگیری کننده بود.
losing the game was a disheartener, but we'll try again next week.
باختن بازی یک انگیزهگیری کننده بود، اما ما هفته آینده دوباره تلاش خواهیم کرد.
the disappointing sales figures proved to be a significant disheartener.
عدد فروش ناامید کننده ثابت شد که یک انگیزهگیری کننده قابل توجه است.
rejection letters can be a disheartener for aspiring writers.
نامههای پسگردانی میتواند برای نویسندگان آمادهشدهای از انگیزهگیری کننده باشد.
the news of the funding cuts was a major disheartener for the research team.
خبر کاهش بودجه یک انگیزهگیری کننده مهم برای تیم تحقیق بود.
facing repeated failures can be a powerful disheartener.
مواجهه با شکستهای مکرر میتواند یک انگیزهگیری کننده قدرتمند باشد.
the lack of progress was a disheartener after months of hard work.
عدم پیشرفت پس از ماهها کار سخت یک انگیزهگیری کننده بود.
it's important to avoid becoming a disheartener to your colleagues.
اهمیت دارد که از شدن به یک انگیزهگیری کننده برای همکارانت خود جلوگیری کنید.
the negative feedback was a disheartener, but we used it to improve.
پیغام منفی یک انگیزهگیری کننده بود، اما ما از آن برای بهبود استفاده کردیم.
the unexpected setback proved to be a considerable disheartener.
تاخیر ناگهانی ثابت شد که یک انگیزهگیری کننده قابل توجه است.
despite the disheartener, she remained optimistic about the future.
با وجود انگیزهگیری، او در مورد آینده خوشبین باقی ماند.
a disheartener
نامناسب
being a disheartener
بودن نامناسب
such a disheartener
چنین نامناسبی
pure disheartener
نامناسب خالص
major disheartener
نامناسب اصلی
a real disheartener
نامناسب واقعی
avoid disheartener
پرهیز از نامناسب
was a disheartener
نامناسب بود
felt disheartener
احساس نامناسب
became disheartener
نامناسب شد
the constant delays were a real disheartener for the project team.
تأخرات مکرر واقعیاً برای تیم پروژه از انگیزهگیری کننده بود.
losing the game was a disheartener, but we'll try again next week.
باختن بازی یک انگیزهگیری کننده بود، اما ما هفته آینده دوباره تلاش خواهیم کرد.
the disappointing sales figures proved to be a significant disheartener.
عدد فروش ناامید کننده ثابت شد که یک انگیزهگیری کننده قابل توجه است.
rejection letters can be a disheartener for aspiring writers.
نامههای پسگردانی میتواند برای نویسندگان آمادهشدهای از انگیزهگیری کننده باشد.
the news of the funding cuts was a major disheartener for the research team.
خبر کاهش بودجه یک انگیزهگیری کننده مهم برای تیم تحقیق بود.
facing repeated failures can be a powerful disheartener.
مواجهه با شکستهای مکرر میتواند یک انگیزهگیری کننده قدرتمند باشد.
the lack of progress was a disheartener after months of hard work.
عدم پیشرفت پس از ماهها کار سخت یک انگیزهگیری کننده بود.
it's important to avoid becoming a disheartener to your colleagues.
اهمیت دارد که از شدن به یک انگیزهگیری کننده برای همکارانت خود جلوگیری کنید.
the negative feedback was a disheartener, but we used it to improve.
پیغام منفی یک انگیزهگیری کننده بود، اما ما از آن برای بهبود استفاده کردیم.
the unexpected setback proved to be a considerable disheartener.
تاخیر ناگهانی ثابت شد که یک انگیزهگیری کننده قابل توجه است.
despite the disheartener, she remained optimistic about the future.
با وجود انگیزهگیری، او در مورد آینده خوشبین باقی ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید