limped away
به سختی دور شد
limped home
به سختی به خانه رفت
limped along
در طول مسیر به سختی راه رفت
limped back
به سختی برگشت
limped forward
به سختی به جلو رفت
limped slowly
به آرامی و با سختی راه رفت
limped past
از کنار به سختی گذشت
limped out
از آنجا به سختی خارج شد
limped in
وارد آنجا به سختی شد
limped painfully
با درد به سختی راه رفت
he limped away from the accident scene.
او با لنگیدن از صحنه حادثه دور شد.
after the long hike, she limped back to the campsite.
بعد از پیادهروی طولانی، او با لنگیدن به محل کمپ بازگشت.
the dog limped on three legs after the injury.
سگ پس از آسیبدیدگی روی سه پا با لنگیدن راه میرفت.
he limped into the store, clearly in pain.
او با لنگیدن وارد مغازه شد و به وضوح درد داشت.
she limped across the finish line, determined to complete the race.
او با لنگیدن از خط پایان عبور کرد و مصمم به اتمام مسابقه بود.
after twisting his ankle, he limped for several days.
پس از پیچخوردن مچ پا، او چندین روز با لنگیدن راه رفت.
the soldier limped as he returned from the battlefield.
سرباز با لنگیدن در حالی که از میدان جنگ بازمیگشت، راه میرفت.
she limped into the office, causing concern among her colleagues.
او با لنگیدن وارد دفتر شد و باعث نگرانی همکارانش شد.
despite his injury, he limped through the game.
با وجود آسیبدیدگیاش، او با لنگیدن بازی را ادامه داد.
the child limped after falling off his bike.
کودک پس از افتادن از دوچرخهاش با لنگیدن راه میرفت.
limped away
به سختی دور شد
limped home
به سختی به خانه رفت
limped along
در طول مسیر به سختی راه رفت
limped back
به سختی برگشت
limped forward
به سختی به جلو رفت
limped slowly
به آرامی و با سختی راه رفت
limped past
از کنار به سختی گذشت
limped out
از آنجا به سختی خارج شد
limped in
وارد آنجا به سختی شد
limped painfully
با درد به سختی راه رفت
he limped away from the accident scene.
او با لنگیدن از صحنه حادثه دور شد.
after the long hike, she limped back to the campsite.
بعد از پیادهروی طولانی، او با لنگیدن به محل کمپ بازگشت.
the dog limped on three legs after the injury.
سگ پس از آسیبدیدگی روی سه پا با لنگیدن راه میرفت.
he limped into the store, clearly in pain.
او با لنگیدن وارد مغازه شد و به وضوح درد داشت.
she limped across the finish line, determined to complete the race.
او با لنگیدن از خط پایان عبور کرد و مصمم به اتمام مسابقه بود.
after twisting his ankle, he limped for several days.
پس از پیچخوردن مچ پا، او چندین روز با لنگیدن راه رفت.
the soldier limped as he returned from the battlefield.
سرباز با لنگیدن در حالی که از میدان جنگ بازمیگشت، راه میرفت.
she limped into the office, causing concern among her colleagues.
او با لنگیدن وارد دفتر شد و باعث نگرانی همکارانش شد.
despite his injury, he limped through the game.
با وجود آسیبدیدگیاش، او با لنگیدن بازی را ادامه داد.
the child limped after falling off his bike.
کودک پس از افتادن از دوچرخهاش با لنگیدن راه میرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید