| جمع | provokers |
provoker of conflict
تولیدکننده درگیری
a notorious provoker
یک تولیدکننده درگیری معروف
provoking provoker
تولیدکننده تحریک کننده
provoker's role
نقش تولیدکننده درگیری
professional provoker
تولیدکننده حرفه ای
being a provoker
بودن یک تولیدکننده
provoker in chief
تولیدکننده اصلی
political provoker
تولیدکننده درگیری سیاسی
provoker's tactics
راهکارهای تولیدکننده درگیری
online provoker
تولیدکننده درگیری آنلاین
he was a notorious provoker, always starting arguments.
او یک ایجادکننده مشکل شناخته میشد، همیشه مغایرتها را شروع میکرد.
the politician's speech was a clear provoker of outrage among the crowd.
خطابه سیاستمدار، به طور واضح یک ایجادکننده غیظ در جمع جمعیت بود.
she skillfully avoided becoming a provoker in the tense negotiation.
او به خوبی از شدن یک ایجادکننده در مذاکره تنشزده جلوگیری کرد.
his actions were a deliberate provoker of conflict within the team.
عملکردهای او یک ایجادکننده درگیری درون تیم بود.
the article served as a provoker of debate on social media.
این مقاله به عنوان یک ایجادکننده بحث در رسانههای اجتماعی عمل کرد.
the comedian's jokes were often a subtle provoker of laughter.
جokes کomedian معمولاً یک ایجادکننده خنده ظریف بود.
the provoker's goal was to elicit a reaction from his opponent.
هدف ایجادکننده، ایجاد واکنشی از رقیبش بود.
she warned him not to be a provoker at the party.
او به او هشدار داد که در جشن نباید یک ایجادکننده باشد.
the provoker enjoyed pushing buttons and seeing how people reacted.
ایجادکننده لذت میبرد از فشار دادن دکمهها و دیدن اینکه مردم چگونه واکنش نشان میدهند.
the company faced accusations of being a provoker of consumerism.
این شرکت با اتهاماتی که به عنوان یک ایجادکننده مصرفگری شناخته میشود، مواجه شد.
he was known as a provoker of thought, challenging conventional wisdom.
او به عنوان یک ایجادکننده فکر شناخته میشد، که اندیشههای سنتی را به چالش میکشید.
provoker of conflict
تولیدکننده درگیری
a notorious provoker
یک تولیدکننده درگیری معروف
provoking provoker
تولیدکننده تحریک کننده
provoker's role
نقش تولیدکننده درگیری
professional provoker
تولیدکننده حرفه ای
being a provoker
بودن یک تولیدکننده
provoker in chief
تولیدکننده اصلی
political provoker
تولیدکننده درگیری سیاسی
provoker's tactics
راهکارهای تولیدکننده درگیری
online provoker
تولیدکننده درگیری آنلاین
he was a notorious provoker, always starting arguments.
او یک ایجادکننده مشکل شناخته میشد، همیشه مغایرتها را شروع میکرد.
the politician's speech was a clear provoker of outrage among the crowd.
خطابه سیاستمدار، به طور واضح یک ایجادکننده غیظ در جمع جمعیت بود.
she skillfully avoided becoming a provoker in the tense negotiation.
او به خوبی از شدن یک ایجادکننده در مذاکره تنشزده جلوگیری کرد.
his actions were a deliberate provoker of conflict within the team.
عملکردهای او یک ایجادکننده درگیری درون تیم بود.
the article served as a provoker of debate on social media.
این مقاله به عنوان یک ایجادکننده بحث در رسانههای اجتماعی عمل کرد.
the comedian's jokes were often a subtle provoker of laughter.
جokes کomedian معمولاً یک ایجادکننده خنده ظریف بود.
the provoker's goal was to elicit a reaction from his opponent.
هدف ایجادکننده، ایجاد واکنشی از رقیبش بود.
she warned him not to be a provoker at the party.
او به او هشدار داد که در جشن نباید یک ایجادکننده باشد.
the provoker enjoyed pushing buttons and seeing how people reacted.
ایجادکننده لذت میبرد از فشار دادن دکمهها و دیدن اینکه مردم چگونه واکنش نشان میدهند.
the company faced accusations of being a provoker of consumerism.
این شرکت با اتهاماتی که به عنوان یک ایجادکننده مصرفگری شناخته میشود، مواجه شد.
he was known as a provoker of thought, challenging conventional wisdom.
او به عنوان یک ایجادکننده فکر شناخته میشد، که اندیشههای سنتی را به چالش میکشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید