unimaginatively

[ایالات متحده]/[ʌnɪˈmædʒɪnətlɪ]/
[بریتانیا]/[ʌnɪˈmædʒɪnətli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که فاقد تصور خلاقیت است؛ بدون اصالت؛ بدون تفکر یا دید خلاقانه.

عبارات و ترکیب‌ها

unimaginatively speaking

بدون خلاقیت صحبت کردن

living unimaginatively

بدون خلاقیت زندگی کردن

unimaginatively designed

طراحی شده بدون خلاقیت

quite unimaginatively

کاملاً بدون خلاقیت

unimaginatively written

نوشته شده بدون خلاقیت

he acted unimaginatively

او بدون خلاقیت عمل کرد

unimaginatively presented

ارائه شده بدون خلاقیت

unimaginatively done

انجام شده بدون خلاقیت

unimaginatively solved

حل شده بدون خلاقیت

unimaginatively crafted

ساخته شده بدون خلاقیت

جملات نمونه

the report was written unimaginatively, lacking any spark or originality.

گزارش به شکلی خلاقانه نوشته نشده بود، هیچ جرقه‌ای یا اصالت نداشت.

he described the landscape unimaginatively, simply stating it was "green and hilly."

او منظره را به شکلی خلاقانه توصیف نکرد، صرفاً بیان کرد که "سبز و تپه‌ای" است.

the film's plot unfolded unimaginatively, relying on tired tropes and clichés.

داستان فیلم به شکلی خلاقانه پیش نرفت، به کلیشه‌ها و ضرب‌المثل‌های خسته‌کننده تکیه داشت.

the interior designer decorated the room unimaginatively, choosing beige walls and generic furniture.

طراح داخلی اتاق را به شکلی خلاقانه تزئین نکرد، دیوارها و مبلمان بی‌رنگ و معمولی را انتخاب کرد.

the politician delivered a speech unimaginatively, reciting prepared talking points.

سیاستمدار سخنرانی را به شکلی خلاقانه ارائه نکرد، نکات آمادگی‌شده را تلاوت کرد.

the band played the same song unimaginatively, without any improvisation or flair.

گروه همان آهنگ را به شکلی خلاقانه اجرا نکرد، بدون هیچ بداهه یا ظرافت.

the author approached the subject matter unimaginatively, presenting facts in a dry and factual manner.

نویسنده موضوع را به شکلی خلاقانه بررسی نکرد، حقایق را به روشی خشک و واقعی ارائه کرد.

the student answered the question unimaginatively, providing a predictable and formulaic response.

دانشجو به شکلی خلاقانه به سؤال پاسخ نداد، پاسخی قابل پیش‌بینی و قالبی ارائه کرد.

the artist painted the still life unimaginatively, creating a bland and uninspired composition.

هنرمند静物 را به شکلی خلاقانه رنگ آمیزی نکرد، ترکیبی بی‌مزه و بی‌انگیزه ایجاد کرد.

the software interface was designed unimaginatively, prioritizing functionality over aesthetics.

رابط کاربری نرم‌افزار به شکلی خلاقانه طراحی نشد، اولویت دادن به کاربردی بودن بر زیبایی‌شناسی.

he presented the data unimaginatively, simply listing numbers without any insightful analysis.

او داده‌ها را به شکلی خلاقانه ارائه نکرد، صرفاً اعداد را بدون هیچ تحلیل روشنگری فهرست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید