bigotedly

[ایالات متحده]/[ˈbɪɡɪtɪdli]/
[بریتانیا]/[ˈbɪɡɪtɪdli]/

ترجمه

adv. به شکل تبعیدگر؛ بدون تحمل؛ به گونه‌ای که نژادپرستی یا پایبندی سخت‌گیرانه به باورهای خود را نشان می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

bigotedly dismissed

خیانت‌آمیز طرد کردن

bigotedly opposed

خیانت‌آمیز مخالفت

acting bigotedly

رفتار خیانت‌آمیز

bigotedly rejected

خیانت‌آمیز رد کردن

bigotedly excluded

خیانت‌آمیز حذف کردن

bigotedly judging

خیانت‌آمیز قضاوت

bigotedly speaking

خیانت‌آمیز صحبت کردن

bigotedly believing

خیانت‌آمیز باور کردن

bigotedly arguing

خیانت‌آمیز استدلال

bigotedly denying

خیانت‌آمیز انکار

جملات نمونه

he bigotedly dismissed their cultural traditions as inferior.

او به طور نژادپرستانه آنها را به دلیل سنت‌های فرهنگی کمتر از خود قلمداد کرد.

the politician bigotedly refused to acknowledge the changing demographics.

سیاستمدار به طور نژادپرستانه به تغییرات در جمعیت توجهی نکرد.

she bigotedly insisted on maintaining the status quo, regardless of the consequences.

او به طور نژادپرستانه به حفظ وضعیت موجود اصرار کرد، بدون توجه به پیامدها.

bigotedly clinging to his outdated beliefs, he alienated many friends.

به طور نژادپرستانه به باورهای قدیمی خود پایبند بود، و این باعث دوری دوستان زیادی شد.

the judge bigotedly ruled against the plaintiff, ignoring the evidence.

دیوانی به طور نژادپرستانه علیه خواستگار رای داد و شواهد را نادیده گرفت.

bigotedly condemning the refugees, he failed to see their humanity.

او به طور نژادپرستانه به پناهندگان انتقاد کرد و انسانیت آنها را ندید.

she bigotedly criticized their lifestyle choices, showing a lack of empathy.

او به طور نژادپرستانه به انتخاب‌های سبک زندگی آنها انتقاد کرد و نشان داد که همدلی ندارد.

the company bigotedly excluded minority groups from their hiring process.

شرکت به طور نژادپرستانه گروه‌های کمتریت را از فرآیند استخدام خود خارج کرد.

bigotedly assuming the worst, he jumped to conclusions without investigation.

به طور نژادپرستانه فرض کرد که بدترین چیز رخ داده است و بدون بررسی نتیجه گرفت.

he bigotedly argued that immigration was detrimental to the economy.

او به طور نژادپرستانه می‌گفت که مهاجرت بر اقتصاد آسیب می‌زند.

bigotedly rejecting new ideas, the team remained stagnant and unproductive.

به طور نژادپرستانه به ایده‌های جدید احترام نشان داد و تیم به حالت ثابت و غیرproductive باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید