cravingly

[ایالات متحده]/ˈkreɪvɪŋli/
[بریتانیا]/ˈkreɪvɪŋli/

ترجمه

adv. به شکل گرسنگی؛ با دلیل میل شدید

عبارات و ترکیب‌ها

cravingly sweet

شیرینی بسیار مورد علاقه

جملات نمونه

she looked cravingly at the chocolate cake in the display window.

او با حرص به کیک شکلات در پنجره نمایش نگاه کرد.

he stared cravingly at the job advertisement on the bulletin board.

او با حرص به آگهی شغلی روی تابلو اطلاع رسانی نگاه کرد.

the child gazed cravingly at all the toys in the toy store.

کودک با حرص به تمام بازی‌های موجود در فروشگاه بازی‌ها نگاه کرد.

they ate cravingly as if they hadn't eaten for days.

آن‌ها با حرص خورده‌اند، گویی که روزها نخورده‌اند.

she desired cravingly to travel around the world.

او با حرصی بسیار می‌خواست در سراسر جهان سفر کند.

the dog waited cravingly by the door for its owner to return.

سگ با حرص در کنار در منتظر بازگشت مالکش بود.

he watched cravingly as the famous chef prepared the gourmet meal.

او با حرص به آشپز معروف در حال آماده کردن غذای گourmet نگاه می‌کرد.

she longed cravingly for her distant homeland and family.

او با حرصی بسیار به وطن دور خود و خانواده‌اش فکر می‌کرد.

the audience applauded cravingly after the stunning performance.

بیننده‌ها پس از اجرای شگفت‌انگیز با حرص تشویق کردند.

he anticipated cravingly the release date of his favorite movie.

او با حرصی بسیار به روز انتشار فیلم مورد علاقه‌اش نگاه می‌کرد.

the stray cat looked cravingly at the food in the restaurant.

گربه بی‌خانمان با حرص به غذا در رستوران نگاه کرد.

she smiled cravingly thinking about her upcoming vacation.

او با حرصی بسیار لبخند زد وقتی در مورد تعطیلات آینده‌اش فکر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید