dispirit

[ایالات متحده]/dɪ'spɪrɪt/
[بریتانیا]/dɪ'spɪrɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دلسرد کردن، دلسرد کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلdispirited
صفت یا فعل حال استمراریdispiriting
زمان گذشتهdispirited
شکل سوم شخص مفردdispirits

جملات نمونه

dispirit a person from future exertions

از انجام تلاش‌های آینده ناامید کردن یک شخص

It was a really dispirited day.

روز واقعاً ناامیدکننده‌ای بود.

the army was dispirited by the uncomfortable winter conditions.

شرایط زمستانی ناخوشایند، ارتش را ناامید کرد.

Our lack of progress is very dispirit ing.

کمبود پیشرفت ما بسیار ناامیدکننده است.

Depress, sadden, dispirit, [Slang; late 1960s

افسردگی، ناراحتی، ناامیدی، [عام slang; اواخر دهه 1960

a dispirited and resigned expression on her face;

حرف ناامیدانه و تسلیم شده روی صورتش بود.

He looked so dispirited I took pity on him.

او خیلی ناامید به نظر می‌رسید که به او ترحم کردم.

a failure that dispirited the team. See also Synonyms at dissuade encourage

شکستی که باعث ناامیدی تیم شد. همچنین به مترادف ها در dissuade encourage مراجعه کنید.

نمونه‌های واقعی

There is something a little dispiriting about the beauty parade on certain sorts of social media.

وجود چیزی کمی ناامیدکننده در مسابقه زیبایی در برخی از رسانه های اجتماعی وجود دارد.

منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive Reading

What could be more painful or dispiriting than a crucifixion?

چه چیزی می تواند دردناک تر یا ناامید کننده تر از یک مصلوب باشد؟

منبع: Listening to Music (Video Version)

He added that it is dispiriting when people think all cops are abusive and use excessive force.

او افزود که ناامیدکننده است وقتی مردم فکر می کنند همه افسران پلیس سوء استفاده می کنند و از زور بیش از حد استفاده می کنند.

منبع: VOA Slow English - America

But one of the worlds most famous musicians has just given the BBC a rather dispiriting message.

اما یکی از مشهورترین نوازندگان جهان اخیراً پیامی کاملاً ناامیدکننده به بی بی سی داده است.

منبع: BBC Listening Compilation March 2014

When the shake-out comes, history offers two dispiriting examples of how a consumerfriendly boom can turn into a stitch-up.

وقتی بحران رخ می دهد، تاریخ دو نمونه ناامیدکننده از چگونگی تبدیل یک رونق سازگار با مصرف کننده به یک کلاهبرداری ارائه می دهد.

منبع: The Economist (Summary)

Even in normal times, attending housing court in America is a dispiriting encounter with the judicial system.

حتی در زمان های عادی، حضور در دادگاه مسکن در آمریکا یک برخورد ناامیدکننده با سیستم قضایی است.

منبع: The Economist (Summary)

Yeah, that is a pretty dispiriting thought.

بله، این فکر بسیار ناامیدکننده است.

منبع: Fresh air

Were they afraid that the kinds of ambiguities that you were raising would be dispiriting to your readers?

آیا آنها از این می ترسیدند که نوعی ابهاماتی که شما مطرح می کردید برای خوانندگان شما ناامیدکننده باشد؟

منبع: Fresh air

It could be oddly dispiriting, the blank refusal of humankind to even attempt to function responsibly.

این می تواند عجیب و ناامیدکننده باشد، امتناع مطلق بشر از حتی تلاش برای عملکرد مسئولانه.

منبع: Me Before You

But at once came the dispiriting realization that even if somebody looked into the compartment, he would be neither seen nor heard.

اما ناگهان، این درک ناامیدکننده به وجود آمد که حتی اگر کسی به داخل محفظه نگاه کرد، نه دیده و نه شنیده نخواهد شد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید