immodestly dressed
بدحجاب
immodestly wealthy
بسیار ثروتمند
immodestly proud
بسیار مغرور
immodestly confident
بسیار با اعتماد به نفس
immodestly displayed
به نمایش غیرمتعارف
immodestly flaunting
به طور غیرمتعارف به رخ کشیدن
immodestly boasting
به طور غیرمتعارف خودستایی کردن
immodestly ambitious
بسیار جاه طلب
immodestly extravagant
بسیار اسرافکار
immodestly assertive
بسیار مصمم
she spoke immodestly about her achievements.
او به طور خودمحورانه در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.
he immodestly flaunted his wealth at the party.
او به طور خودمحورانه ثروت خود را در مهمانی به رخ کشید.
the author immodestly claimed to be the best in his field.
نویسنده به طور خودمحورانه ادعا کرد که بهترین در زمینه خود است.
she immodestly displayed her trophies for everyone to see.
او به طور خودمحورانه جام خود را برای دیدن همه به نمایش گذاشت.
his immodestly confident attitude annoyed his colleagues.
حرف اعتماد به نفس او که به طور خودمحورانه بود، همکارانش را آزار داد.
they immodestly boasted about their recent success.
آنها به طور خودمحورانه در مورد موفقیت اخیر خود به رخ کشیدند.
she immodestly shared her plans for world domination.
او به طور خودمحورانه برنامه های خود برای تسلط بر جهان را به اشتراک گذاشت.
he immodestly interrupted others to share his opinions.
او به طور خودمحورانه برای به اشتراک گذاشتن نظرات خود، دیگران را قطع کرد.
her immodestly high expectations often lead to disappointment.
انتظارات او که به طور خودمحورانه بالا بودند، اغلب منجر به ناامیدی می شد.
they immodestly celebrated their victory in front of everyone.
آنها به طور خودمحورانه پیروزی خود را در مقابل همه جشن گرفتند.
immodestly dressed
بدحجاب
immodestly wealthy
بسیار ثروتمند
immodestly proud
بسیار مغرور
immodestly confident
بسیار با اعتماد به نفس
immodestly displayed
به نمایش غیرمتعارف
immodestly flaunting
به طور غیرمتعارف به رخ کشیدن
immodestly boasting
به طور غیرمتعارف خودستایی کردن
immodestly ambitious
بسیار جاه طلب
immodestly extravagant
بسیار اسرافکار
immodestly assertive
بسیار مصمم
she spoke immodestly about her achievements.
او به طور خودمحورانه در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.
he immodestly flaunted his wealth at the party.
او به طور خودمحورانه ثروت خود را در مهمانی به رخ کشید.
the author immodestly claimed to be the best in his field.
نویسنده به طور خودمحورانه ادعا کرد که بهترین در زمینه خود است.
she immodestly displayed her trophies for everyone to see.
او به طور خودمحورانه جام خود را برای دیدن همه به نمایش گذاشت.
his immodestly confident attitude annoyed his colleagues.
حرف اعتماد به نفس او که به طور خودمحورانه بود، همکارانش را آزار داد.
they immodestly boasted about their recent success.
آنها به طور خودمحورانه در مورد موفقیت اخیر خود به رخ کشیدند.
she immodestly shared her plans for world domination.
او به طور خودمحورانه برنامه های خود برای تسلط بر جهان را به اشتراک گذاشت.
he immodestly interrupted others to share his opinions.
او به طور خودمحورانه برای به اشتراک گذاشتن نظرات خود، دیگران را قطع کرد.
her immodestly high expectations often lead to disappointment.
انتظارات او که به طور خودمحورانه بالا بودند، اغلب منجر به ناامیدی می شد.
they immodestly celebrated their victory in front of everyone.
آنها به طور خودمحورانه پیروزی خود را در مقابل همه جشن گرفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید