immodestly

[ایالات متحده]/ɪmˈmɒdɪstli/
[بریتانیا]/ɪmˈmɑːdɪstli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که متواضع نیست

عبارات و ترکیب‌ها

immodestly dressed

بدحجاب

immodestly wealthy

بسیار ثروتمند

immodestly proud

بسیار مغرور

immodestly confident

بسیار با اعتماد به نفس

immodestly displayed

به نمایش غیرمتعارف

immodestly flaunting

به طور غیرمتعارف به رخ کشیدن

immodestly boasting

به طور غیرمتعارف خودستایی کردن

immodestly ambitious

بسیار جاه طلب

immodestly extravagant

بسیار اسرافکار

immodestly assertive

بسیار مصمم

جملات نمونه

she spoke immodestly about her achievements.

او به طور خودمحورانه در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.

he immodestly flaunted his wealth at the party.

او به طور خودمحورانه ثروت خود را در مهمانی به رخ کشید.

the author immodestly claimed to be the best in his field.

نویسنده به طور خودمحورانه ادعا کرد که بهترین در زمینه خود است.

she immodestly displayed her trophies for everyone to see.

او به طور خودمحورانه جام خود را برای دیدن همه به نمایش گذاشت.

his immodestly confident attitude annoyed his colleagues.

حرف اعتماد به نفس او که به طور خودمحورانه بود، همکارانش را آزار داد.

they immodestly boasted about their recent success.

آنها به طور خودمحورانه در مورد موفقیت اخیر خود به رخ کشیدند.

she immodestly shared her plans for world domination.

او به طور خودمحورانه برنامه های خود برای تسلط بر جهان را به اشتراک گذاشت.

he immodestly interrupted others to share his opinions.

او به طور خودمحورانه برای به اشتراک گذاشتن نظرات خود، دیگران را قطع کرد.

her immodestly high expectations often lead to disappointment.

انتظارات او که به طور خودمحورانه بالا بودند، اغلب منجر به ناامیدی می شد.

they immodestly celebrated their victory in front of everyone.

آنها به طور خودمحورانه پیروزی خود را در مقابل همه جشن گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید