| شکل سوم شخص مفرد | disenchants |
| صفت یا فعل حال استمراری | disenchanting |
| زمان گذشته | disenchanted |
| قسمت سوم فعل | disenchanted |
disenchant the audience
منظور کردن مخاطبان
disenchant with reality
با واقعیت ناامید کردن
disenchant the dream
رویا را ناامید کردن
disenchant the masses
جماهیر را ناامید کردن
disenchant the fans
هواداران را ناامید کردن
disenchant the youth
جوانان را ناامید کردن
disenchant with love
با عشق ناامید کردن
disenchant the followers
پیروان را ناامید کردن
disenchant the viewer
تماشاگر را ناامید کردن
disenchant with hope
با امید ناامید کردن
the magician's trick failed to disenchant the audience.
ترفند جادوگر نتوانست مخاطبان را ناامید کند.
over time, the constant failures began to disenchant him.
با گذشت زمان، شکست های مداوم شروع به ناامید کردن او کرد.
she hoped the new book wouldn't disenchant her love for reading.
او امیدوار بود که کتاب جدید عشق او به خواندن را از بین نبرد.
his cynical remarks did nothing but disenchant the young fans.
اظهارات کینهدار او چیزی جز ناامید کردن طرفداران جوان انجام نداد.
the reality of the job can disenchant even the most passionate workers.
واقعیت شغل می تواند حتی پرشورترین کارگران را نیز ناامید کند.
watching the documentary seemed to disenchant her view of fame.
تماشای مستند به نظر می رسید که دیدگاه او نسبت به شهرت را تغییر داد.
his experiences in the industry have disenchant many newcomers.
تجربیات او در این صنعت بسیاری از افراد جدید را ناامید کرده است.
the constant criticism can disenchant even the most dedicated volunteers.
انتقادات مداوم می تواند حتی داوطلبانان فداکار را نیز ناامید کند.
she feared that the harsh realities of life would disenchant her children.
او از این می ترسید که واقعیت های سخت زندگی فرزندانش را ناامید کند.
his disillusionment with politics began to disenchant his supporters.
بیاعتمادی او به سیاستها شروع به ناامید کردن حامیانش کرد.
disenchant the audience
منظور کردن مخاطبان
disenchant with reality
با واقعیت ناامید کردن
disenchant the dream
رویا را ناامید کردن
disenchant the masses
جماهیر را ناامید کردن
disenchant the fans
هواداران را ناامید کردن
disenchant the youth
جوانان را ناامید کردن
disenchant with love
با عشق ناامید کردن
disenchant the followers
پیروان را ناامید کردن
disenchant the viewer
تماشاگر را ناامید کردن
disenchant with hope
با امید ناامید کردن
the magician's trick failed to disenchant the audience.
ترفند جادوگر نتوانست مخاطبان را ناامید کند.
over time, the constant failures began to disenchant him.
با گذشت زمان، شکست های مداوم شروع به ناامید کردن او کرد.
she hoped the new book wouldn't disenchant her love for reading.
او امیدوار بود که کتاب جدید عشق او به خواندن را از بین نبرد.
his cynical remarks did nothing but disenchant the young fans.
اظهارات کینهدار او چیزی جز ناامید کردن طرفداران جوان انجام نداد.
the reality of the job can disenchant even the most passionate workers.
واقعیت شغل می تواند حتی پرشورترین کارگران را نیز ناامید کند.
watching the documentary seemed to disenchant her view of fame.
تماشای مستند به نظر می رسید که دیدگاه او نسبت به شهرت را تغییر داد.
his experiences in the industry have disenchant many newcomers.
تجربیات او در این صنعت بسیاری از افراد جدید را ناامید کرده است.
the constant criticism can disenchant even the most dedicated volunteers.
انتقادات مداوم می تواند حتی داوطلبانان فداکار را نیز ناامید کند.
she feared that the harsh realities of life would disenchant her children.
او از این می ترسید که واقعیت های سخت زندگی فرزندانش را ناامید کند.
his disillusionment with politics began to disenchant his supporters.
بیاعتمادی او به سیاستها شروع به ناامید کردن حامیانش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید