dullly lit
نوردهی خاموش
dullly aware
به طور خاموش آگاه
dullly repeated
تکرار شده به طور خاموش
dullly stated
به طور خاموش بیان شده
dullly performed
به طور خاموش انجام شده
dullly explained
به طور خاموش توضیح داده شده
dullly described
به طور خاموش توصیف شده
dullly working
به طور خاموش کار میکند
dullly hoping
به طور خاموش امیدوار است
dullly feeling
به طور خاموش احساس میکند
the office was dullly lit, making it hard to focus.
آمادهسازی اتاق کم نور بود، که باعث دشواری در متمرکز شدن شد.
he dullly stared at the television, showing no interest.
او به تلویزیون با نگاهی خاموش نگاه میکرد و هیچ علاقهای نشان نمیداد.
the lecture was dullly delivered, putting many students to sleep.
سرگرمی به طور خاموشی ارائه شد و بسیاری از دانشجویان را خواباند.
the weather was dullly gray all day, perfect for staying inside.
آب و هوا در طول روز به طور خاموشی خاکستری بود، که برای ماندن در داخل مناسب بود.
she dullly recounted the events, lacking any enthusiasm.
او رویدادها را به طور خاموشی بازگو کرد و هیچ گونه انگیزهای نداشت.
the movie's plot was dullly predictable, offering no surprises.
داستان فیلم به طور خاموشی قابل پیشبینی بود و هیچ شوکی ارائه نمیداد.
he dullly performed his duties, going through the motions.
او به طور خاموشی وظایف خود را انجام میداد و حرکتهای رسمی را انجام میداد.
the conversation was dullly boring, and we struggled to stay awake.
گفتگو به طور خاموشی خستهکننده بود و ما در تلاش برای بیدار ماندن دچار مشکل شدیم.
the report was dullly written, lacking any engaging details.
گزارش به طور خاموشی نوشته شد و هیچ جزئیات جذابی نداشت.
the evening passed dullly, with nothing exciting happening.
شب به طور خاموشی گذشت، بدون اینکه هیچ چیز جالبی رخ دهد.
the painting was dullly colored, failing to capture attention.
نقاشی رنگهای خاموشی داشت و توجه را جذب نکرد.
dullly lit
نوردهی خاموش
dullly aware
به طور خاموش آگاه
dullly repeated
تکرار شده به طور خاموش
dullly stated
به طور خاموش بیان شده
dullly performed
به طور خاموش انجام شده
dullly explained
به طور خاموش توضیح داده شده
dullly described
به طور خاموش توصیف شده
dullly working
به طور خاموش کار میکند
dullly hoping
به طور خاموش امیدوار است
dullly feeling
به طور خاموش احساس میکند
the office was dullly lit, making it hard to focus.
آمادهسازی اتاق کم نور بود، که باعث دشواری در متمرکز شدن شد.
he dullly stared at the television, showing no interest.
او به تلویزیون با نگاهی خاموش نگاه میکرد و هیچ علاقهای نشان نمیداد.
the lecture was dullly delivered, putting many students to sleep.
سرگرمی به طور خاموشی ارائه شد و بسیاری از دانشجویان را خواباند.
the weather was dullly gray all day, perfect for staying inside.
آب و هوا در طول روز به طور خاموشی خاکستری بود، که برای ماندن در داخل مناسب بود.
she dullly recounted the events, lacking any enthusiasm.
او رویدادها را به طور خاموشی بازگو کرد و هیچ گونه انگیزهای نداشت.
the movie's plot was dullly predictable, offering no surprises.
داستان فیلم به طور خاموشی قابل پیشبینی بود و هیچ شوکی ارائه نمیداد.
he dullly performed his duties, going through the motions.
او به طور خاموشی وظایف خود را انجام میداد و حرکتهای رسمی را انجام میداد.
the conversation was dullly boring, and we struggled to stay awake.
گفتگو به طور خاموشی خستهکننده بود و ما در تلاش برای بیدار ماندن دچار مشکل شدیم.
the report was dullly written, lacking any engaging details.
گزارش به طور خاموشی نوشته شد و هیچ جزئیات جذابی نداشت.
the evening passed dullly, with nothing exciting happening.
شب به طور خاموشی گذشت، بدون اینکه هیچ چیز جالبی رخ دهد.
the painting was dullly colored, failing to capture attention.
نقاشی رنگهای خاموشی داشت و توجه را جذب نکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید