narrow-mindedly

[ایالات متحده]/[ˈnærəʊˈmaɪndɪdli]/
[بریتانیا]/[ˈnærəʊˈmaɪndɪdli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شکل خمّان؛ با کمبود تحمل یا بازداشت نسبت به ایده‌های جدید؛ به طور یکنواخت به نظرات خود پایبند بودن و گزینه‌های دیگر را در نظر نگرفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

narrow-mindedly rejecting

انکار کردن با ذهن بسته

acting narrow-mindedly

رفتار کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly believes

باور کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly judging

قضا کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly speaking

گفتن با ذهن بسته

narrow-mindedly thinking

فکر کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly excludes

حذف کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly defending

دفاع کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly criticizing

انتقاد کردن با ذهن بسته

narrow-mindedly interpreting

تأویل کردن با ذهن بسته

جملات نمونه

he narrowly-mindedly dismissed the new ideas without even considering them.

او به طور محدودانه به ایده‌های جدید نگاه کرد و آن‌ها را بدون آن‌که آن‌ها را در نظر بگیرد رد کرد.

the committee narrowly-mindedly approved the budget, ignoring potential risks.

کمیته به طور محدودانه بودجه را تأیید کرد و از مخاطرات احتمالی صرف نظر کرد.

she narrowly-mindedly judged others based on their appearance.

او به طور محدودانه دیگران را بر اساس ظاهرشان قضاوت کرد.

the company narrowly-mindedly focused on short-term profits, neglecting long-term growth.

شرکت به طور محدودانه به سودهای کوتاه مدت تمرکز کرد و رشد بلند مدت را نادیده گرفت.

he narrowly-mindedly clung to his outdated beliefs, refusing to adapt.

او به طور محدودانه به باورهای خود که فاسد شده‌اند پایبند بود و از تطبیق کردن منصرف شد.

the politician narrowly-mindedly appealed to a specific demographic, alienating others.

سیاستمدار به طور محدودانه به یک گروه جمعیت خاص تبلیغ کرد و دیگران را دور می‌زد.

they narrowly-mindedly restricted access to information, hindering progress.

آن‌ها به طور محدودانه دسترسی به اطلاعات را محدود کردند و پیشرفت را کند می‌کردند.

the manager narrowly-mindedly promoted his friends, overlooking more qualified candidates.

مدیر به طور محدودانه دوستان خود را پیشنهاد داد و افراد با کیفیت بیشتری را نادیده گرفت.

she narrowly-mindedly interpreted the rules, creating unnecessary complications.

او به طور محدودانه قوانین را تفسیر کرد و پیچیدگی‌های لازم نبود را ایجاد کرد.

he narrowly-mindedly criticized the artist's style without understanding its context.

او به طور محدودانه سبک هنرمند را انتقاد کرد بدون این‌که بازه محتوا را درک کند.

the team narrowly-mindedly approached the problem, missing a crucial opportunity.

تیم به طور محدودانه به مسئله نزدیک شد و یک فرصت حیاتی را از دست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید