overturner

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈtɜːnər/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈtɜːrnər/

ترجمه

n. یک فرد یا چیزی که چیزی را معکوس می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

overturner of expectations

پیش‌بینی‌ها را بر می‌دارنده

overturner of traditions

سنت‌ها را بر می‌دارنده

overturner of governments

دولت‌ها را بر می‌دارنده

overturner of dictatorships

دیکتاتوری‌ها را بر می‌دارنده

system overturner

سیستم را بر می‌دارنده

status quo overturner

وضعیت فعلی را بر می‌دارنده

order overturner

نظام را بر می‌دارنده

establishment overturner

پایگاه را بر می‌دارنده

overturner of apple carts

عربات سیب را بر می‌دارنده

precedent overturner

سابقه را بر می‌دارنده

جملات نمونه

the judge proved to be an overturner of precedent when he dismissed the decades-old ruling.

دیوان فریب‌گذار از م判‌های گذشته بود که حکم دهه‌ها را لغو کرد.

the new ceo positioned himself as a radical overturner of the company's traditional business practices.

مدیرعامل جدید خود را به عنوان یک فریب‌گذار جدی از روش‌های کسب و کار سنتی شرکت قرار داد.

she became a revolutionary overturner of established social norms in her conservative community.

او به یک فریب‌گذار انقلابی از نرم‌های اجتماعی قایل شد در جامعه محافظه‌کار خود.

the legal scholar was known as a systematic overturner of conventional judicial interpretations.

دانشمند حقوقی به عنوان یک فریب‌گذار سیستماتیک از تفسیرهای قضایی سنتی شناخته می‌شد.

the activist group positioned themselves as complete overturners of environmental policy.

گروه فعالیت‌گر خود را به عنوان فریب‌گذاران کامل سیاست‌های محیط زیست قرار دادند.

his provocative ideas made him a dramatic overturner of accepted scientific theories.

ایده‌های تحریک‌آمیز او او را به یک فریب‌گذار دراماتیک از نظریه‌های علمی معتبر تبدیل کرد.

the tech entrepreneur proved to be a fundamental overturner of traditional retail models.

کارآفرین فناوری ثابت شد که یک فریب‌گذار بنیادین مدل‌های فروش سنتی است.

the constitutional scholar became a landmark overturner of established legal doctrines.

دانشمند قانون اساسی به یک فریب‌گذار معروف از دستورالعمل‌های قانونی مرسوم تبدیل شد.

her groundbreaking research made her a major overturner of accepted medical practices.

پژوهش‌های نابغه‌اش او را به یک فریب‌گذار اصلی از روش‌های پزشکی معتبر تبدیل کرد.

the reform minister was hailed as an overturner of entrenched bureaucratic traditions.

وزیر اصلاحات به عنوان یک فریب‌گذار سنت‌های اداری جایگزین شناخته شد.

the artist emerged as a cultural overturner who challenged traditional aesthetic values.

هنرمند به عنوان یک فریب‌گذار فرهنگی ظهور کرد که ارزش‌های زیبایی سنتی را چالش می‌پذیرد.

the professor proved to be a passionate overturner of outdated pedagogical methods.

استاد ثابت شد که یک فریب‌گذار شغف‌آمیز روش‌های تعلیمی منسوخ است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید