a rule-breaker
یک قانونشکن
was a rule-breaker
او یک قانونشکن بود
rule-breakers
قانونشکنان
be a rule-breaker
یک قانونشکن باش
self-proclaimed rule-breaker
قانونشکنی که خود را اینگونه معرفی میکند
rule-breaker's guide
راهنمای قانونشکن
not a rule-breaker
قانونشکن نیست
she's a notorious rule-breaker, always pushing boundaries.
او یک قانونشکن مشهور است، همیشه در حال گسترش حدود.
the young artist was a rule-breaker in the world of photography.
هنرمند جوان یک قانونشکن در دنیای عکاسی بود.
he was labeled a rule-breaker for his unconventional approach.
او به دلیل رویکرد غیرمتعارفش به عنوان یک قانونشکن شناخته شد.
being a rule-breaker isn't always a bad thing; it can lead to innovation.
قانونشکنی همیشه چیز بدی نیست؛ میتواند منجر به نوآوری شود.
the company tolerated the rule-breaker, recognizing his talent.
شرکت با تحمل قانونشکن، استعداد او را تشخیص داد.
he became a successful entrepreneur by being a fearless rule-breaker.
او با وجود یک قانونشکن بیباک، به یک کارآفرین موفق تبدیل شد.
the team needed a rule-breaker to shake things up and try new strategies.
تیم به یک قانونشکن برای بهم زدن اوضاع و امتحان استراتژیهای جدید نیاز داشت.
she was a rule-breaker in the fashion industry, setting new trends.
او در صنعت مد یک قانونشکن بود و روندهای جدیدی را تعیین میکرد.
despite being a rule-breaker, he always acted with integrity.
با وجود اینکه یک قانونشکن بود، همیشه با درستی رفتار میکرد.
the system often punishes those who are perceived as rule-breakers.
سیستم اغلب کسانی را که به عنوان قانونشکن تلقی میشوند مجازات میکند.
he was a self-proclaimed rule-breaker, challenging authority at every turn.
او خود را یک قانونشکن معرفی میکرد و در هر فرصتی قدرت را به چالش میکشید.
a rule-breaker
یک قانونشکن
was a rule-breaker
او یک قانونشکن بود
rule-breakers
قانونشکنان
be a rule-breaker
یک قانونشکن باش
self-proclaimed rule-breaker
قانونشکنی که خود را اینگونه معرفی میکند
rule-breaker's guide
راهنمای قانونشکن
not a rule-breaker
قانونشکن نیست
she's a notorious rule-breaker, always pushing boundaries.
او یک قانونشکن مشهور است، همیشه در حال گسترش حدود.
the young artist was a rule-breaker in the world of photography.
هنرمند جوان یک قانونشکن در دنیای عکاسی بود.
he was labeled a rule-breaker for his unconventional approach.
او به دلیل رویکرد غیرمتعارفش به عنوان یک قانونشکن شناخته شد.
being a rule-breaker isn't always a bad thing; it can lead to innovation.
قانونشکنی همیشه چیز بدی نیست؛ میتواند منجر به نوآوری شود.
the company tolerated the rule-breaker, recognizing his talent.
شرکت با تحمل قانونشکن، استعداد او را تشخیص داد.
he became a successful entrepreneur by being a fearless rule-breaker.
او با وجود یک قانونشکن بیباک، به یک کارآفرین موفق تبدیل شد.
the team needed a rule-breaker to shake things up and try new strategies.
تیم به یک قانونشکن برای بهم زدن اوضاع و امتحان استراتژیهای جدید نیاز داشت.
she was a rule-breaker in the fashion industry, setting new trends.
او در صنعت مد یک قانونشکن بود و روندهای جدیدی را تعیین میکرد.
despite being a rule-breaker, he always acted with integrity.
با وجود اینکه یک قانونشکن بود، همیشه با درستی رفتار میکرد.
the system often punishes those who are perceived as rule-breakers.
سیستم اغلب کسانی را که به عنوان قانونشکن تلقی میشوند مجازات میکند.
he was a self-proclaimed rule-breaker, challenging authority at every turn.
او خود را یک قانونشکن معرفی میکرد و در هر فرصتی قدرت را به چالش میکشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید