annoyer

[ایالات متحده]/[əˈnɔɪə]/
[بریتانیا]/[əˈnoɪər]/

ترجمه

n. کسی که مزاحم می‌شود؛ کسی که ناراحتی یا خستگی را ایجاد می‌کند.
v. اذیت یا ناراحت کردن به طور مداوم؛ ایجاد ناراحتی یا خستگی.
Word Forms
جمعannoyers

عبارات و ترکیب‌ها

a real annoyer

یک واقعی از ایننرها

stop being an annoyer

دیگر به عنوان یک ایننر باش

annoyer in chief

رئیس ایننرها

annoying annoyer

ایننر مزاحم

the annoyer

ایننر

annoyer's antics

کارهای ایننر

being an annoyer

بودن یک ایننر

annoyers abound

ایننرها زیاد هستند

professional annoyer

ایننر حرفه ای

annoyer extraordinaire

ایننر برجسته

جملات نمونه

he's a constant annoyer, always interrupting conversations.

او یک نفر مزاحم دائمی است که همیشه در گفت و گوها مداخله می کند.

dealing with that annoyer is incredibly frustrating.

برخورد با آن مزاحم بسیار خستا کننده است.

the fly was a major annoyer during the picnic.

مگس در حین پیکنک یک مزاحم بزرگ بود.

i tried to ignore the annoying annoyer on the bus.

من سعی کردم در اتوس آن مزاحم مزعج را نادیده بگیرم.

her constant complaining made her an unbearable annoyer.

شکایت های مداوم او باعت شد که او یک مزاحم تحمل ناپذیر شود.

he's such an annoyer; he never listens to anyone.

او چنین یک مزاحم است؛ او هرگز به هیچ کس گوش نمی دهد.

the loud music was a serious annoyer to the neighbors.

موسیقی بلند یک مزاحم جدی برای همسایه ها بود.

don't be an annoyer; let others speak their minds.

نماز یک مزاحم باشید؛ به دیگران اجازه دهید افکار خود را بیان کنند.

he's a notorious annoyer with a talent for pushing buttons.

او یک مزاحم مشهور است با مهارت فشار دادن دکمه ها.

the flickering light was a persistent annoyer in the room.

نور لرزش دار یک مزاحم پایدار در اتاق بود.

i'm no longer willing to tolerate that annoying annoyer.

من دیگر تمایلی ندارم به آن مزاحم مزعج تحمل کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید