laughed ribaldly
با وقاحت خندید
spoke ribaldly
به زبان رکیک حرف زد
behaved ribaldly
با گستاخی خندید
the comedian ribaldly joked about the awkward dinner party situation, leaving everyone blushing.
کمدیان به طرز بیتکریمی دربارهی موقعیت غذای گیجکنندهی شام شوخی کرد و باعث چهرهزدن همهی افراد شد.
she ribaldly laughed at his discomfited expression when the topic shifted to relationships.
او به طرز بیتکریمی به عبارت گیجکنندهی او در زمانی که موضوع به روابط تغییر کرد، خندهی زیادی داشت.
he ribaldly commented on the peculiar artwork, earning disapproving glances from the museum patrons.
او به طرز بیتکریمی دربارهی آثار هنری غیرمعمولی نظر داد و باعث شد که بازدیدکنندگان موزهی او نگاههای ناراضی به او بیندازند.
the teenagers ribaldly whispered jokes throughout the entire formal presentation.
نوجوانان به طرز بیتکریمی در طول ارائهی رسمی با یکدیگر جملات شوخی را فریاد میزدند.
our grandfather would ribaldly grin whenever he recounted his youthful misadventures.
پدربزرگ ما هر زمان که داستانهای بیتکریمی دوران جوانیاش را روایت میکرد، با لبخندی بیتکریمی میخندید.
the writer ribaldly described the eccentric characters in her latest satirical novel.
نویسنده به طرز بیتکریمی شخصیتهای غیرمعمولی را در آخرین رمان تمسخرآمیزش توصیف کرد.
the stand-up comic ribaldly gestured while performing her controversial routine about social norms.
کمدیان ایستاده در حال انجام روال مورد بحث دربارهی نرمافزارهای اجتماعی به طرز بیتکریمی حرکت میکرد.
they ribaldly sang off-color verses during what was supposed to be a respectable choir rehearsal.
آنها در زمانی که تمرین گروه گویخوانی باید با احترام انجام میشد، به طرز بیتکریمی آوازهای نامناسبی را میخواندند.
the bartender ribaldly recounted scandalous celebrity rumors to the amused regulars.
بازریافتگر به طرز بیتکریمی دربارهی گوشههای جنایی ستارههای معروف به مشتریان متعجب را روایت کرد.
my uncle ribaldly teased his nervous new girlfriend with embarrassing childhood stories.
خالهام به طرز بیتکریمی با داستانهای بچگیاش دختر جدید و نگرانش را میخندید.
the political satirist ribaldly mocked the candidates' hypocrisy in his popular podcast.
کمدیان سیاسی در پادکست محبوبش به طرز بیتکریمی فساد نمایندهها را مورد تمسخر قرار داد.
she ribaldly winked while sharing an irreverent observation about the pretentious gala.
او در حالی که دربارهی جشن بیتکریمی نظری بیاحترامی داشت، به طرز بیتکریمی چشمکوب میکرد.
laughed ribaldly
با وقاحت خندید
spoke ribaldly
به زبان رکیک حرف زد
behaved ribaldly
با گستاخی خندید
the comedian ribaldly joked about the awkward dinner party situation, leaving everyone blushing.
کمدیان به طرز بیتکریمی دربارهی موقعیت غذای گیجکنندهی شام شوخی کرد و باعث چهرهزدن همهی افراد شد.
she ribaldly laughed at his discomfited expression when the topic shifted to relationships.
او به طرز بیتکریمی به عبارت گیجکنندهی او در زمانی که موضوع به روابط تغییر کرد، خندهی زیادی داشت.
he ribaldly commented on the peculiar artwork, earning disapproving glances from the museum patrons.
او به طرز بیتکریمی دربارهی آثار هنری غیرمعمولی نظر داد و باعث شد که بازدیدکنندگان موزهی او نگاههای ناراضی به او بیندازند.
the teenagers ribaldly whispered jokes throughout the entire formal presentation.
نوجوانان به طرز بیتکریمی در طول ارائهی رسمی با یکدیگر جملات شوخی را فریاد میزدند.
our grandfather would ribaldly grin whenever he recounted his youthful misadventures.
پدربزرگ ما هر زمان که داستانهای بیتکریمی دوران جوانیاش را روایت میکرد، با لبخندی بیتکریمی میخندید.
the writer ribaldly described the eccentric characters in her latest satirical novel.
نویسنده به طرز بیتکریمی شخصیتهای غیرمعمولی را در آخرین رمان تمسخرآمیزش توصیف کرد.
the stand-up comic ribaldly gestured while performing her controversial routine about social norms.
کمدیان ایستاده در حال انجام روال مورد بحث دربارهی نرمافزارهای اجتماعی به طرز بیتکریمی حرکت میکرد.
they ribaldly sang off-color verses during what was supposed to be a respectable choir rehearsal.
آنها در زمانی که تمرین گروه گویخوانی باید با احترام انجام میشد، به طرز بیتکریمی آوازهای نامناسبی را میخواندند.
the bartender ribaldly recounted scandalous celebrity rumors to the amused regulars.
بازریافتگر به طرز بیتکریمی دربارهی گوشههای جنایی ستارههای معروف به مشتریان متعجب را روایت کرد.
my uncle ribaldly teased his nervous new girlfriend with embarrassing childhood stories.
خالهام به طرز بیتکریمی با داستانهای بچگیاش دختر جدید و نگرانش را میخندید.
the political satirist ribaldly mocked the candidates' hypocrisy in his popular podcast.
کمدیان سیاسی در پادکست محبوبش به طرز بیتکریمی فساد نمایندهها را مورد تمسخر قرار داد.
she ribaldly winked while sharing an irreverent observation about the pretentious gala.
او در حالی که دربارهی جشن بیتکریمی نظری بیاحترامی داشت، به طرز بیتکریمی چشمکوب میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید