sorrowed

[ایالات متحده]/[ˈsɒrəʊd]/
[بریتانیا]/[ˈsɑːroʊd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذشته شدۀ سووری) احساس یا بیان سووری کردن؛ ناامید شدن. گویا کردن؛ اندوهگین شدن.
adj. پر از یا بیان کنندة سووری.

عبارات و ترکیب‌ها

deeply sorrowed

باعتراف ناگهانی

sorrowed eyes

چشمان دردکشیده

sorrowed heart

قلب دردکشیده

she sorrowed

او دردکشید

sorrowed news

خبر دردکشیده

sorrowed silence

خیلت دردکشیده

he sorrowed greatly

او با افسوس زیاد دردکشید

sorrowed farewell

وداع دردکشیده

sorrowed expression

عبارت دردکشیده

they sorrowed too

آنها هم دردکشیدند

جملات نمونه

she sorrowed over the loss of her beloved pet.

او از دست دادن حیوان خانگی عزیش غمگین شد.

he sorrowed deeply at the news of his friend's illness.

او به خبر بیماری دوستش بسیار غمگین شد.

the audience sorrowed with the tragic heroine on stage.

بیننده‌ها با بازیگر زن مأسوس روی صحنه غمگین شدند.

i sorrowed to hear about the company's financial difficulties.

من از شنیدن درباره مشکلات مالی شرکت غمگین شدم.

the community sorrowed after the devastating earthquake.

جامعه پس از زمین‌لرزه ویران‌کننده غمگین شد.

they sorrowed for the victims of the terrible accident.

آنها به ضحايا حادثه بسیار بد غمگین شدند.

she sorrowed at the thought of leaving her hometown.

او از فکر رفتن از شهر خودش غمگین شد.

we sorrowed with her during her time of grief.

ما در زمان اندوه او با او غمگین شدیم.

the team sorrowed over their unexpected defeat.

تیم به باخت ناگهانی‌شان غمگین شد.

he sorrowed for the state of the world today.

او به وضعیت جهان امروز غمگین شد.

the family sorrowed over the passing of their matriarch.

خانواده به گذشت مادرخوانده‌شان غمگین شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید