melancholily

[ایالات متحده]/ˈmelənkəlɪli/
[بریتانیا]/ˈmelənkoʊlɪli/

ترجمه

adv. به صورت غمگین؛ ناگوار

عبارات و ترکیب‌ها

sighed melancholily

خسته‌خویی کرد

whispered melancholily

خیلی کم‌صدا گفت

melancholily stated

با احساس خستگی گفت

جملات نمونه

she sang melancholily, her voice echoing through the empty hall.

او با احساس غمگینی خواند، صدایش در سالن خالی تکان می‌داد.

the autumn leaves fell melancholily, covering the forgotten pathway.

برگ‌های پاییزی غمگینانه پرت کردند و مسیر فراموش شده را پوشاندند.

he stared melancholily out the window, thinking of days gone by.

او با احساس غمگینی از پنجره نگاه می‌کرد و به روزهای گذشته فکر می‌کرد.

the clock ticked melancholily in the silent room.

ساعت با صدای غمگینی در اتاق ساکت کوک می‌کرد.

the violinist played melancholily, bringing tears to everyone's eyes.

گیتاریست با احساس غمگینی بازی می‌کرد و از چشمان همه اشک می‌ریخت.

she smiled melancholily, knowing she would never return.

او با احساس غمگینی لبخند زد، می‌دانست که هرگز بازگشت نخواهد کرد.

the dog lay melancholily by the fireplace, missing his owner.

سگ غمگینانه در کنار بخاری دراز کشیده بود و از صاحبش غیبت می‌کرد.

rain fell melancholily against the panes, matching her mood.

باران غمگینانه روی پنجره‌ها می‌بارید و با حال او هم‌خوانی می‌کرد.

the old man walked melancholily through the market he once knew.

آقای باسن پیر با احساس غمگینی از بازاری که یک زمانه می‌شناسد عبور می‌کرد.

the willow tree swayed melancholily beside the still pond.

درخت گردو غمگینانه در کنار تالاب ساکت لرزید.

the poet wrote melancholily beneath the old lighthouse, remembering voyages past.

شاعر غمگینانه زیر نورهای قدیمی نوشته و سفرهای گذشته را به یاد می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید